جنگل (4 تا 6 فروردین 1387)

2q3pue1.jpg

ظهر روز یکشنبه، چهارم فروردین 1387، در شهرک شخصی نزدیک روستا توقف کردیم و بعد از استراحت و صرف نهار تا جایی که ممکن بود با مینی بوس ها به «گل بنگ» که قرار بود در آنجا چادرها را برای اقامتی 2 روزه برپا کنیم نزدیک تر شدیم.

حدود 1 تا 2 ساعت پیاده روی داشتیم. قرار بود چادر ها، اره موتوری و سایر لوازم بیرون از کوله ها را با قاطر ببریم. در اولین گوسفندسرای مسیر بعد از کمی استراحت و رفع تشنگی به دو گروه تقسیم شدیم که با اختلاف نیم ساعته همه ساعت 6 بعد از ظهر در گل بنگ رسیدند.23ve0ch.jpg

گل بنک در واقع ابتدای جنگل محسوب می شد و قبل از آن که محیط زیست آنجا و باقی زمین های اطراف را خریداری کند گوسفند سرا بود. نزدیکی چشمه آب نیز از دیگر ویژگی های آن محل محسوب می شد. ولی برای سرما مجبور بودیم آتش روشن کنیم که البته از درختان جنگل فاصله داشت و بیشتر اطرافمان را درختچه های پر تیغ زرشک بود.

4jkhds.jpg

من به همراه آقا سعید ( از محلی های روستا ) و هادی پورتقوی و ابو الفضل و آقای کیا برای جمع آوری هیزم کمی بالاتر رفتیم و با اره موتوری کنده هایی از چند درخت خشک و قطع شده جمع آوری کردیم. پس از دو بار بارگیری قاطر همگی برگشتیم و در محل کمپ و در کنار آتش گرم و دلچسبی که آقا سعید همان ابتدای رسیدنمان فراهم کرده بودند و حالا با کنده های بزرگ و خشک، شعله ور تر شده بود جمع شدیم.

2vmj4lg.jpg

هوا کم کم رو به تاریکی می رفت و شبی پر ستاره را نوید می داد. به دور از شلوغی های شهر و در بستر طبیعت به شکرانه این نعمت ها در کنار دوستی هایمان لحظات خوشی می گذراندیم.

آقا سعید و آقا شهاب، قاطر و اره موتوری را برداشتند و به سمت روستا حرکت کردند. کمی بعد از آن سیخ کردن گوشت هایی که آقای کیا قبلاً تدارک دیده بودند آماده شد و بر که بر روی ذغال آماده شده از کنده های درختان گرم کردیم و صرف نمودیم. شبی به یاد ماندنی و دراز در اولین روزهای سال ما را از خوابیدن منصرف کرده بود. ولیکن عده ای که دیگر نمی توانستند بی خوابی را تحمل کنند، برای استراحت به چادرها رفتند. 2 ساعت بعد از نیمه شب، خانم کریمی و خانم مجرد و همچنین آقایان نظری، صدیه و چند تن دیگر به سرپرستی آقای کیا به امید دیدن حیوانات چند ساعت جنگلی که بر روی شیب کوه های فرعی بود پیمودند.98y0kh.jpg

صبح روز دوم، کم کم بچه ها بیدار می شدند و صبحانه می خوردند. قرار بود طبق نظر اکثریت به دریاچه ولشت که در 4 ساعتی روستا قرار داشت برویم و در غیر این صورت در جنگل بمانیم که همینطور هم شد. بنابراین مجبور بودیم دوباره برای جمع آوری هیزم اقدام کنیم، ولی این بار بدون موتور برق! کار سخت و طاقت فرسایی به نظر می آمد اما بسیار جالب بود. از طرفی نیز مجبور بودیم راه نیم ساعته تا محل چادرها را با کنده های سنگین طی کنیم که مزه دیگری داشت.

مقداری دل و جگر و قلوه باقی مانده بود که بعد از صرف نهار کباب کردیم و خوردیم. باقی روز را به تفریح و بازی در همان محل پرداختیم و من به همراه خانم رجبلو و خانم ساعی و خانم مجرد به سرپرستی آقای کیا و همراهی آقای سرهنگیان تصمیم گرفتیم طبق قرار قبلی، تا جایی که ممکن بود، صعود کوچکی داشته باشیم.

1z5swf8.jpg

حرکت در جنگل وقتی بخواهید با حیوانات برخورد داشته باشید بسیار خطرناک است، و گرچه ما تمام سعی مان را کردیم ولی هیچ حیوانی ندیدیم ولی رد پاها و محل خوابیدن و دیگر نشانه های وجودشان در مسیری که به سمت خط الرأس بالای سرمان می رفتیم در کنار توضیحات آقای کیا معلومات زیادی به ما می داد.

دیگر هوا تاریک شده بود و ما در نزدیکی چادرها بودیم. همه دور آتش جمع بودند و به دست زدن و شادی می پرداختند. ما نیز به جمع آنان پیوستیم و شب آخر را گذراندیم. ضمن اینکه طی یک نظر خواهی تصمیمان را برای برنامه روز بعد گرفتیم. 

/ 1 نظر / 59 بازدید
amir kia

hamid jan salam enshalah ke hamish salem bashi ke betoni beri koh va az tabiat lezat bebari gozaresh barname kheyli kameli bood dastet dard nakone[لبخند]