کوه نورد


خاطرات کوه نوردی حمید شریعتی

اولین برف شهر

 بالاخره بعد از مدتها انتظار، برف بر کف خیابونهای شمرون هم نشست. البته من که طاقت نیوردم و زدم به کوه و کوهستاننیشخند

یه کلکچال رفتم وسط هفته که عید قربون بود. یه بار دیگه هم جمعه اش. دیگه وقت نداریم سرمون رو بخوارونیم. احتمالا این هفته هم برم، منتهی باید صبح زود برم زود بیام.

بچه های خانه هم که تو مجمع عمومی، معلوم نبود چی کار می خوان بکنن. بابا انتخابات، داوطلبانه است. هم برای کاندیداتور ها، هم برای رأی دهندگان. یه گروه کوچیک که محدودیت نمی خواد برای رأی دادن. ای کاش تو همون پارس شمیران مونده بودم. اونجا حداقل می دونستن من 2 سال چه جوری کوه نوردی کردم و کجا هستم. به هر حال خودم خواستم و ضرر هم نکردم. دوست داشتم ببینم. تجربه خوبی بود. احتمالا چند تا برنامه دیگه باهاشون برم و خداحافظ. بریم گروه های دیگه رو تجربه کنیم و برگردیم گروه خودمون!

ایشاالله تا سال دیگه هم مربی گری رو می گیرم و یه سر و سامونی به گروه می دیمچشمک

   + - ٩:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٩/٢٦