کوه نورد


خاطرات کوه نوردی حمید شریعتی

هفته ها

امروز سومین هفته ای است که برنامۀ مشخصی برای کوه نوردی نداشتم. هر چند به تازگی عضو خانۀ کوه نوردان تهران شده ام، ولی با ضد حالی (البته می بخشید بد صحبت می کنم) که بهم خورد و اولین برنامه که می خواستم باهاشون برم، لغو شد، من هم تنبل شدم! هر چند می دونم دلیل خوبی ندارم ولی به هر حال علت اصلی عضویتم در این گروه در اومدن از حاشیه های ورزش کوه  نوردی که البته خیلی شخصی بوده و دنبال کردن هدف اصلیم که کوه و کوه نوردی است به شمار میاد.

راستی، هفته پیش که همینجوری رفتم کلکچال و البته همینجوری هم پیش اومد از ایستگاه چهار برم قله، یه نفر سکته کرد و متأسفانه جان به جان آفرین وداع گفت. ولی جالب بود، یه نفر (من جمله بنده) اونجا کاری نتونستن براش بکنن. باز من خیالم راحته که تنها کاری که می تونستم بکنم این بود که اونجا نایستم که شلوغ بشه ولی با داد وبیدادایی که مردم می کردن (همراهی نداشت، بعضی ها کاسۀ داغ تر از آش بودن) اونقدر شلوغ بود که باعث شد یه نفر که پزشکی عمومی می دونست نتونه کاری کنه. راستش اصلاً نزدیک نشد، چون هیچ کس کنار نمی رفت و حرفش رو گوش نمی کردن! هر کی هم از راه می رسید یه 10 - 15 باری به قفسۀ سینۀ اون بدبخت فشار می اورد و ...

به هر حال مجاب شدم، کمک های اولیه رو حتماً آموزش ببینم! شاید هم عضو امداد نجات کوهستان شدم !!

   + - ٢:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۸/۳