کوه نورد


خاطرات کوه نوردی حمید شریعتی

دارآباد (29/1/137)

قرار بود روز پنجشنبه  با بچه های دانشگاه به سرپرستی مسئول حج عمره دانشجوی که قبلاْ در تربیت بدنی کار می کرده بریم دارآباد. ولی شب دیر یادم و افتاد از زمان حرکتشون مطلع نشدم. به امید اینکه شاید ببینمشون تنها رفتم ولی از یه مسیر جدید که خیال می کردم اونها هم از اونجا رفته باشند. یه جایی که به عنوان چشمه شناخته می شد و در اوایل مسیر قرار داشت و از مسیر اصلی به اونجا پاکوب داشت. پر از دار و درخت و بود و با هوای بهاری که وجود داشت احساس خوبی به آدم دست می داد. انتظار داشتم بالاخره دوستانم رو ببینم اما حتی بعد از صعود قله از شیب تندی که از چشمه به سمت اولین پرچم می رفت تنها دو سه نفر متفرقه دیده می شدند. من هم که انتظار یه دسته آدم داشتم تصمیم گرفتم تنها برم قله و برگردم.
در بین راه برگشت با میزبانی آقای عبدالله عبدالصمدی روبرو شدم که بسیار صمیمی و مهربان بودند و واقعا مثل پدرم باهاش راحت بود. دو تن از دوستان ایشان نیز به نام های آقای آبادی خواه و احمد آقا که به مهندس معروف بودند روی سینه کش های منتهی به خط الراس قارچ و والک می چیدند که بقیه راه رو نیز چهار نفری برگشتیم که واقعا خوش گذشت و اصلا انتظار این همه صفا و صمیمیت رو از آدم هایی که سه برابر من سن داشتند نمی رفت. به هر حال تصمیم گرفتم فردا با گروه خانه که ایشان عضوش بودند به دماوند بریم و یاد جلال راووکی رو زنده کنیم.
درضمن هفته پیش هم با خاله ام رفتیم توچال که چون ناموفق بود خجالت کشیدم گزارشی بدم
ولی در راه برگشت با بچه های کوهنوردان آزاد آشنا شدیم که از آقای کریمی خیلی چیزها یاد گرفتم. بیشتر در مورد گیاهان کوهی مثل ریواس، کاکوتی، ترشک و ... که در فرصت مناسب مطالبی هم در این باره خوام نوشت.

عکس هایی هم در این دو برنامه انداختم که تو پست های بعدی می ذارم.

 

 

   + - ۳:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱/٢٩