کوه نورد


خاطرات کوه نوردی حمید شریعتی

به همراه یک فرد خارجی

چند ماه پیش، فکر می کنم اوایل پاییز بود که یه همنورد خارجی با راهنمایش به توچال اومده بود و من هم نزدیک سنگ سیاه دیدمشون و ازشون خواهش کردم با دوربینی که دارن از من و سگی که اونجا بود عکس بندازن:

از یکی از همنورد ها که راهنمای یک فرد خارجی بود خواهش کردم این عکس رو از من بندازه و به ایمیلم بفرسته.

   + - ۸:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٩

رفاقت و شراکت!

یه روز از فصل تابستان یا بهار بود که یکی از دوستان با من تماس گرفت و گفت که یه نفر می خواد دماوند رو صعود کنه و از من خواست که اون رو با خودم ببرم. هیچ وقت یادم نمی ره! برای پیش برنامه فقط اون بود که اومد و من هم فقط به خاطر اون برنامۀ دماوند رو به صورت گروهی ادامه دادم.

مدتها گذشت، الان با هم دوستیم، خیلی جاها با هم بودیم و ...

اما الان رفاقت یادش رفته، چون شراکت اکثر آدم ها رفاقت سرش نمی شه! من خواستم رفاقت رو با شراکت یکی کنم، اما خودش نمی خواد.

به همه کسای که دارن این متن رو می خونن هشدار! کوه رفتن تنها یه ورزش نیست، راه و رسم زندگی و رفاقت و شراکت رو یادتون می ده. سعی کنید همیشه همنورد خوبی باشید، همه جا، همه وقت...

   + - ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٦