کوه نورد


خاطرات کوه نوردی حمید شریعتی

بالا بالا بالاتر!

«در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد
و میتراشد.

این دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که این
دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارند
و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان
سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند.»

زخم یعنی در راه صعود زندگی، با بهمنی از خرابی ها و بدبختی ها روبرو شوی و تنها مرد می خواهد که لبخندی از روی امید به آینده بر این بیشمار زخم الهی نازل شده از آسمان بزند و بگوید: «باز ایستید و بدانید که من خدا هستم

   + - ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/۱٠

کوه های دیگر!

مدتی است که کوه نوردی رو کنار گذاشتم. البته ناچار بودم و اگر مسائل کاری نبود و فرصت می کردم حتماً یه برنامۀ توپ می چیدم.

اما می خوام از قلّه های جدیدی که تو این چند وقته پیدا کردم صحبت کنم. قلّه های بلند زندگی مثل شهامت، شجاعت، غیرت، هدف! قلّۀ رسیدن به هدف به هر قیمتی! البته از راه درست. قلّۀ فهمیدن خودت تو زندگی، نشون دادن مردونگی، رنگ کردن تابلوی زندگی هر جور که مایلی!

قلّۀ فهمیدن آدم ها یه جور دیگه، دوست داشتن شون بدون تا! مردن برای دیگری!

همۀ این قلّه ها رو فتح نکردم، اما فکر نکنید آخری وجود داره! هر چقدر خودتون رو محدود کنید، قلّه های زندگی تون رو محدود کردید. وسیع باش و بزرگ بیاندیش.

   + - ۸:٠٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/۸