کوه نورد


خاطرات کوه نوردی حمید شریعتی

خواهشن به این سایت هم سر بزنید

hamidshariati.ir

   + - ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢۸

تمرین

سه تمرین در سنگ نوردی از همه مهم تر است. اول اینکه قبل از هر کار مفاصل و تاندوم های خود را گرم کنید. دوم اینکه اگر می خواهید مسیر های سخت تری را تاپ کنید باید در اوج خستگی باشد. چرا که به تقویت عضلات شما کمک می کند. و سوم درازنشست و شنا باستانی و بارفیکس هر کدام 3 سری در کنار تمرینات استقامتی به تقویت عضله ها و قدرت عمومی بدنتان کمک می کند.

یادش بخیر، در هفته 2 یا 3 روز می رفتیم پارک جمشیدیه و روی دیوارهاش تراورس می کردیم. دلم می خواد دوباره شروع کنم. منتهی باید با برنامه ریزی و نظم باشه که جواب بده.

هم طناب شدن و کرده کرده صعود کردن رو دوست دارم. چه حمایت ها که کردیم و اسمش فقط حمایت بود. آدم باید یادگارهای خوبش رو زنده کنه و با اونها زندگی کنه.

   + - ۱:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۳۱

سایت های کارشده توسط من

قدمگاه

دبیرستان ماندگار مروی

راهنمایان کوهستان ایران

ونداد

 

 

   + - ۱:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢۸

اسباب کشی

دوستان، رفقا، اساتید و همکاران و دیگر عزیزان، سلام...

به علت، فیلتر شدید سایت های آپلود عکس و نیاز مبرم اینجانب به قراردادن عکس های کوهنوردی ام در وبلاگ از این پس تصمیم گرفتم مطالبم رو در یک سایت قرار بدم.

لطفاً از این پس به وب سایت زیر مراجعه نمایید:

http://www.webmastering.gigfa.com

با تشکر

 

   + - ۳:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱/٢

به قصد توچال تا شیرپلا! (9 بهمن 1388)

   + - ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۱٤

دارآباد با یکی از دانش‌آموزان مروی

 علی یکی از شاگردان خوب دبیرستان ماندگار مروی نوک دماوند معلوم هست اگر دقت کنید
دماوند رو که نتونستیم نشون بدیم!

   + - ٩:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۱٤

اردوی تیم ملی

سومین باریست که قصد شرکت در اردوی تیم ملی هیمالیانوردی را دارم. اما این بار بدون هیچ انگیزه ای!

دو اردوی قبلی که اولی برای بزرگسالان بود و به دلیل نداشتن امکانات حذف شدم و دومی برای جوانان بود و به دلیل ۵ دقیقه دیر بیدار شدن که آن هم به خاطر کارهای اداری ٢١ نفر از شرکت کنندگان تهرانی بود که تا روز قبل از اردو و بدون تهیه هیچ کدام از وسایلم، پیگیر بودم. از طرفی نیز هم چادریم روز اول انصراف داد و چه کار خوبی کرد. راستش را بخواهید آنقدر از رفتار بعضی از شرکت کنندگان شهرستانی زده شدم که دیگر برای ادامه اردو همراهی نمی‌کردم و فقط برای هزینه هایی که کرده بودم ماندم.

در هر صورت این بار اگر وسایلم کامل باشد، همنوردان شهرستانی خود را اصلاح کرده باشند و بفهمند که یک صعود ٧٠٠٠ متری آنقدرها هم ارزش ندارد که یکدیگر را زیر دست و پا لگد کنیم، و اگر سیستم اداری هم دست و پا گیرمان نشود؛ امیدوارم مربی های ناظر هم از تهران انتخاب شوند که حداقل یک طرفه به قاضی نروند! آن وقت است که شاید بتوانم به مرحله بعدی راه پیدا کنم و تجربه جدیدی داشته باشم.

   + - ٢:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/٦

جام 2010 اسکیت رقصی اروپا در روسیه

۶۶٨عکس از champion در سایت یاهو وجود داره که می توانید اینجا ببینید. امیدوارم خوشتون بیاد. البته خیلی اتفاقی با این خبر در یاهو برخورد کردم. از این نوع رقص و همچنین رقص باله (اگر اشتباه نکنم ) خیلی خوشم میاد. حداقل بهتر از رقص‌های بی معنی و سرمستانه است و در جایگاه یک ورزش واقعی می‌توان به حسابش آورد.

Russia's Jana Khokhlova and Sergei Novitski perform their Free Dance in the Ice Dance category at the 2010 European Figure Skating Championships in Tallinn. The Russians won the bronze.  Italy's Federica Faiella and Massimo Scali perform their Free Dance in the Ice Dance category at the 2010 European Figure Skating Championships in Tallinn, Estonia. The Italians finished second behing Russia's Oksana Domnina and Maxim Shabalin.  Russia's Oksana Dominina and Maxim Shabalin perform in the Ice Dance Free Dance program at the 2010 European Figure Skating Championships in Tallinn, Estonia. The Russians took the title ahead of Italy's Federica Faiella and Massimo Scali and defending champions Jana Khokhlova and Sergei Novitski of Russia. Meryl Davis and Charlie White skate during the dance original program at the US Figure Skating Championships at Spokane Arena in Spokane, Washington.
 Emily Samuelson and Evan Bates compete during the ice dance original program routine at the U.S. Figure Skating Championships in Spokane, Wash., Friday, Jan. 22, 2010.  Emily Samuelson and Evan Bates compete during the ice dance original program routine at the U.S. Figure Skating Championships in Spokane, Wash., Friday, Jan. 22, 2010.  Emily Samuelson and Evan Bates compete during the ice dance original program routine at the U.S. Figure Skating Championships in Spokane, Wash., Friday, Jan. 22, 2010.  Emily Samuelson and Evan Bates compete during the ice dance original program routine at the U.S. Figure Skating Championships in Spokane, Wash., Friday, Jan. 22, 2010.
Emily Samuelson and Evan Bates compete during the ice dance original program routine at the U.S. Figure Skating Championships in Spokane, Wash., Friday, Jan. 22, 2010.
 Emily Samuelson and Evan Bates compete during the ice dance original program routine at the U.S. Figure Skating Championships in Spokane, Wash., Friday, Jan. 22, 2010.  Emily Samuelson and Evan Bates compete during the ice dance original program routine at the U.S. Figure Skating Championships in Spokane, Wash., Friday, Jan. 22, 2010 Emily Samuelson and Evan Bates compete during the ice dance original program routine at the U.S. Figure Skating Championships in Spokane, Wash., Friday, Jan. 22, 2010.
 Tanith Belbin and Benjamin Agosto perform during the championship original dance skate at the U.S. Figure Skating Championships in Spokane, Washington January 22, 2010.  Meryl Davis and Charlie White perform during the championship original dance skate at the U.S. Figure Skating Championships in Spokane, Washington January 22, 2010.  Kimberly Navarro and Brent Bommentre perform during the championship original dance skate at the U.S. Figure Skating Championships in Spokane, Washington January 22, 2010.  Jane Summersett and Todd Gilles compete during the ice dance original program routine at the U.S. Figure Skating Championships in Spokane, Wash., Friday, Jan. 22, 2010.
Kimberly Navarro and Brent Bommentre compete during the ice dance original program routine at the U.S. Figure Skating Championships in Spokane, Wash., Friday, Jan. 22, 2010.
 Kimberly Navarro and Brent Bommentre compete during the ice dance original program routine at the U.S. Figure Skating Championships in Spokane, Wash., Friday, Jan. 22, 2010.  Kimberly Navarro, left, and Brent Bommentre compete during the ice dance original program routine at the U.S. Figure Skating Championships in Spokane, Wash., Friday, Jan. 22, 2010. Emily Samuelson and Evan Bates perform during the championship original dance skate at the U.S. Figure Skating Championships in Spokane, Washington January 22, 2010.

   + - ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۳

بازگشت...

بعضی وقتها آدم کاری می‌کنه که بعداً باعث پشیمونیش می‌شه، یا از کاری که انجام داده پشیمون می‌شه و آرزو می‌کنه که ای کاش همه چیز برگرده...

این وبلاگ، خاطرات زیادی از من رو در خودش داره. یه روز از همین روزها، از اون کارایی کردم که الآن پشیمونم!

ولی خدا رو شکر تونستم برگردم.

راستش وقتی تصمیم گرفتم دیگه تو این وبلاگ چیزی ننویسم، می‌خواستم کاری کنم که حتی اگر یه روز وسوسه هم شدم، نتونم بیام و مطلب بفرستم. خلاصه سرتون رو درد نیارم، ایمیل خصوصی مربوط به این وبلاگم رو پاک کردم، رمز عبور این وبلاگم رو هم جوری عوض کردم که خودم هم نفهمم. بنابراین دیگه هیچ دسترسی بهش نداشتم.

امروز بعد از مدتها، و همچنین چندین بار تلاش برای بازگشت به این وبلاگ بخت با من یار بود. مطمئن هستم که این بخت خوبی بوده و هست. امیدوارم یه بار دیگه کنار شما دوستان همنورد، لذت رفتن به اوج رو تجربه کنم و بارها و بارها بیام و گزارش برنامه هام رو براتون بفرستم.

فعلا برای اولین خبر از کوه باید به اطلاع اون دسته از عزیزانی که علاقه به ارتفاع 7000متر به بالا دارند برسونم که اولین اردوی تیم ملی تا چند وقت دیگه شروع می‌شه. از کارهای اداری غافل نباشید، تجهیزاتتون رو تو این یک هفته 10 روز باقیمانده کامل کنید و البته تمریناتتون رو هم که کردید و سعی کنید زیاد خودتون رو اذیت نکنید که به عضله سوزی بیفتید.

به امید دیدار یکایک شما در اردو...

   + - ٩:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/٢

اسپیلت

ابن برای اولبن بار بود که من، داود و علی با هم کوه‌پیمایی می‌کردیم. طبق معمول به علت مشغله کاری داود مجبور شدیم شب (حدود ساعت 8) حرکت کنیم. از دردسر موتورسواری سه ترک بگذریم که خودش کلی ماجرا داشت بگذریم بحث اینکه کجا شب رو سرکنیم، برای خودش ماجرایی داشت.

 

اول که قصد خوابیدن در شیرپلا رو داشتیم، ولی...

جان پناه شروین - شب هنگام

 

جان پناه شروین - شب هنگام

 

سر از شروین در اوردیم.

روز بعد، پس از استراحت شبانه باز هم قصد صعود توچال رو داشتیم ولی ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نفهمیدم چی شد که از اسپیلت سر در آوردیم!

 

 

 

 

 

 

و بعدش هم کللچال و ...پایان

   + - ۳:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/٢

 

در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره در انزوا روح را آهسته در انزوا می خورد و میتراشد.

    این دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند -زیرا بشر هنوز چاره و دوائی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط

شراب و خواب مصنوعی بوسیله افیون و مواد مخدره است- ولی افسوس که تاثیر این گونه دارو ها موقت است و بجا ی تسکین پس از مدتی بر شدت درد میافزاید.

    آیا روزی به اسرار این اتفاقات ماوراء طبیعی ، این انعکاس سایهء روح که در حالت اغماء و برزخ بین خواب و بیداری جلوه می کند کسی پی خواهد برد؟

 

سلام

خداحافظ

چیز تازه اگر یافتید بر این دو اضافه کنید تا بل باز شود این در گمشده بر دیوار

   + - ٥:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱/٢۳

به همراه یک فرد خارجی

چند ماه پیش، فکر می کنم اوایل پاییز بود که یه همنورد خارجی با راهنمایش به توچال اومده بود و من هم نزدیک سنگ سیاه دیدمشون و ازشون خواهش کردم با دوربینی که دارن از من و سگی که اونجا بود عکس بندازن:

از یکی از همنورد ها که راهنمای یک فرد خارجی بود خواهش کردم این عکس رو از من بندازه و به ایمیلم بفرسته.

   + - ۸:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٩

رفاقت و شراکت!

یه روز از فصل تابستان یا بهار بود که یکی از دوستان با من تماس گرفت و گفت که یه نفر می خواد دماوند رو صعود کنه و از من خواست که اون رو با خودم ببرم. هیچ وقت یادم نمی ره! برای پیش برنامه فقط اون بود که اومد و من هم فقط به خاطر اون برنامۀ دماوند رو به صورت گروهی ادامه دادم.

مدتها گذشت، الان با هم دوستیم، خیلی جاها با هم بودیم و ...

اما الان رفاقت یادش رفته، چون شراکت اکثر آدم ها رفاقت سرش نمی شه! من خواستم رفاقت رو با شراکت یکی کنم، اما خودش نمی خواد.

به همه کسای که دارن این متن رو می خونن هشدار! کوه رفتن تنها یه ورزش نیست، راه و رسم زندگی و رفاقت و شراکت رو یادتون می ده. سعی کنید همیشه همنورد خوبی باشید، همه جا، همه وقت...

   + - ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٦

بالا بالا بالاتر!

«در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد
و میتراشد.

این دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که این
دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارند
و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان
سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند.»

زخم یعنی در راه صعود زندگی، با بهمنی از خرابی ها و بدبختی ها روبرو شوی و تنها مرد می خواهد که لبخندی از روی امید به آینده بر این بیشمار زخم الهی نازل شده از آسمان بزند و بگوید: «باز ایستید و بدانید که من خدا هستم

   + - ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/۱٠

کوه های دیگر!

مدتی است که کوه نوردی رو کنار گذاشتم. البته ناچار بودم و اگر مسائل کاری نبود و فرصت می کردم حتماً یه برنامۀ توپ می چیدم.

اما می خوام از قلّه های جدیدی که تو این چند وقته پیدا کردم صحبت کنم. قلّه های بلند زندگی مثل شهامت، شجاعت، غیرت، هدف! قلّۀ رسیدن به هدف به هر قیمتی! البته از راه درست. قلّۀ فهمیدن خودت تو زندگی، نشون دادن مردونگی، رنگ کردن تابلوی زندگی هر جور که مایلی!

قلّۀ فهمیدن آدم ها یه جور دیگه، دوست داشتن شون بدون تا! مردن برای دیگری!

همۀ این قلّه ها رو فتح نکردم، اما فکر نکنید آخری وجود داره! هر چقدر خودتون رو محدود کنید، قلّه های زندگی تون رو محدود کردید. وسیع باش و بزرگ بیاندیش.

   + - ۸:٠٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/۸

اولین برف شهر

 بالاخره بعد از مدتها انتظار، برف بر کف خیابونهای شمرون هم نشست. البته من که طاقت نیوردم و زدم به کوه و کوهستاننیشخند

یه کلکچال رفتم وسط هفته که عید قربون بود. یه بار دیگه هم جمعه اش. دیگه وقت نداریم سرمون رو بخوارونیم. احتمالا این هفته هم برم، منتهی باید صبح زود برم زود بیام.

بچه های خانه هم که تو مجمع عمومی، معلوم نبود چی کار می خوان بکنن. بابا انتخابات، داوطلبانه است. هم برای کاندیداتور ها، هم برای رأی دهندگان. یه گروه کوچیک که محدودیت نمی خواد برای رأی دادن. ای کاش تو همون پارس شمیران مونده بودم. اونجا حداقل می دونستن من 2 سال چه جوری کوه نوردی کردم و کجا هستم. به هر حال خودم خواستم و ضرر هم نکردم. دوست داشتم ببینم. تجربه خوبی بود. احتمالا چند تا برنامه دیگه باهاشون برم و خداحافظ. بریم گروه های دیگه رو تجربه کنیم و برگردیم گروه خودمون!

ایشاالله تا سال دیگه هم مربی گری رو می گیرم و یه سر و سامونی به گروه می دیمچشمک

   + - ٩:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٩/٢٦

آبک ( 1/9/1387)

گروه کوه نوردی خانۀ کوه نوردان تهران

موقعیت جغرافیایی: میگون در ادامۀ جادۀ فشم به سمت شمشک قرار دارد و هنگام صعود قلّۀ آبک کاملاً در دیدرس قرار دارد.

 

توپوگرافی: قلّۀ آبک با ارتفاع حدود 3488 با فاصله در شمال قلّۀ توچال قرار دارد از دامنۀ آن هملون و دیزین و ... کاملاً نمایان است.

 

اولین روز از ماه آذر، با دو ماه تأخیر (چه بسا قرار دادن این برنامه در اوایل مهرماه به صعود موفقیت آمیز تمامی افراد کمک می کرد. )در اجرای برنامه برای صعود به قلّۀ آبک از سمت شهرداری تجریش راهی میگون شدیم.

 به هر حال ابتدا به قصد صعود قلّه از سمت یالی که شروعش آب انباری کمی بالاتر از جادۀ شمشک و میگون بود، شروع کردیم

ساعت 7:20َ بود و قهوه خانۀ لب جاده را به عنوان اولین نشانه ترک گفتیم. هر چند تقریباً در کل مسیر صعود با وجود مه آلود شدن های متوالی هوا، جاده ای که از مینی بوس پیاده شدیم، به وضوح نمایان بود و احتیاجی به ثبت دقیق محل های گذر، نداشت؛ اما همان طور که ذکر شد، بیم، از مه آلود بودن هوا و تیغه ای بودن یالی که قصد صعود از آن را داشتیم، امکان منحرف شدن در برگشت را می داد.

  ادامه مطلب  
   + - ۱:٠٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٩/٥

آبک (1/9/1387)

موقعیت جغرافیایی: میگون در ادامۀ جادۀ فشم به سمت شمشک قرار دارد و هنگام صعود قلّۀ آبک کاملاً در دیدرس قرار دارد.

توپوگرافی: قلّۀ آبک با ارتفاع حدود 3488 با فاصله در شمال قلّۀ توچال قرار دارد از دامنۀ آن هملون و دیزین و ... کاملاً نمایان است.

 

اولین روز از ماه آذر، با دو ماه تأخیر (چه بسا قرار دادن این برنامه در اوایل مهرماه به صعود موفقیت آمیز تمامی افراد کمک می کرد. )در اجرای برنامه برای صعود به قلّۀ آبک از سمت شهرداری تجریش راهی میگون شدیم.

 به هر حال ابتدا به قصد صعود قلّه از سمت یالی که شروعش آب انباری کمی بالاتر از جادۀ شمشک و میگون بود، شروع کردیم

ساعت 7:20َ بود و قهوه خانۀ لب جاده را به عنوان اولین نشانه ترک گفتیم. هر چند تقریباً در کل مسیر صعود با وجود مه آلود شدن های متوالی هوا، جاده ای که از مینی بوس پیاده شدیم، به وضوح نمایان بود و احتیاجی به ثبت دقیق محل های گذر، نداشت؛ اما همان طور که ذکر شد، بیم، از مه آلود بودن هوا و تیغه ای بودن یالی که قصد صعود از آن را داشتیم، امکان منحرف شدن در برگشت را می داد.

توچال درست پشت به ما، یال شمالی اش را به رخ می کشید و فکر برنامه های اسکی و اسنوبرد را در ذهن ما می انداخت.

در طول مسیر که تقریباً رو به سمت شمال بود و گه گاه به زیگ زاگ های شمال شرقی به شمال غربی انحراف داشت، سرپرست تیم، جناب آقای حسین شیرازی با کمک دیگر مربیان و کوه نوردان با تجربه و برجستۀ خانۀ کوه نوردان تهران من جمله عباس آقا و محمود خان که از هیمالیانوردان تیم ملی نیز بودند، آموزش هایی را متذکر شدند.

مه آلود بودن هوا و نیز تیغه ای بودن مسیر به خصوص لیز بودن سنگ ها در اثر رطوبت برف ها از ارتفاع3000 به بعد، ادامۀ صعود برای همۀ تیم را با مشکل مواجه می کرد. حتی اگر احتمال خطرهای احتمالی کم می بود، زمان اندک ما را به فکر وا داشت تا در مورد ادامۀ مسیر تصمیمی جدی بگیریم.

اولین برنامه ای بود که با گروه جدیدم اجرا می کردم. هر چند صعود به قلّه جز با پنج نفر از افراد با تجربه و سرشناس گروه انجام نشد، ولی فکر می کنم، تمامی همنوردانم از تصمیمی که برای برگشت گرفته بودیم، خوشحال بوده و همگی هدف اصلی را حضور در برنامه و سعی و تلاش و کوشش می دانستیم و این خود موفقیتی برای تیم به شمار می رفت.

تجربه های خوبی را در مورد مدیریت تیم، منطقی بودن و س مسئولیت نسبت به خود و دیگران را کسب کردیم. در کل، برنامۀ خوبی بود و ما ( تیمی که جدا شده و از صعود دست کشیدیم ) حدود ساعت 12:00از زیر گرده ای که در ارتفاع 3200 متری بر روی یال قرار داشت، و با سرعتی آرام و با احتیاط فرود آمده، حدود ساعت 15:00 در زیر همان آب انباری که صبح دیده بودیم، به استراحت و صرف نهار پرداختیم. لازم به ذکر است که صبحانه را در کنار اولین سنگ بزرگی که در روی مسیر یال قرار داشت ( که برای راحتی از کنار آن ادامه مسیر دادیم ) صرف نمودیم.

قرار بود مینی بوس ساعت 17:00 در همان نقطه ای که پیاده شدیم حاضر باشد که ما کمی زودتر ( حدود ساعت 7:00 ) چند دقیقه ای، جادۀ خاکی ای را که تا کنار جاده اصلی بود طی کردیم و به سمت میگون ادامه دادیم.

میان راه مینی بوس رسید و برای سوار کردن دوستانمان به طرف میگون رفتیم. اما وقتی مطلع شدیم از همان مسیر رفت، برگشته اند ( ظاهراً بر روی یال شمال شرقی ساخت و ساز هایی انجام شده که مجبور بوده اند قسمت های انتهایی را تراورز کنند ) دوباره به آنجا بازگشته و حدود ساعت 17:10َ همگی به سمت تهران حرکت کردیم.

زمان سپری شده تا پای کار از شهرداری تجریش، حدود یک ساعت و نیم طول کشید و در برگشت به دلیل ترافیک سنگین این مدت افزایش یافت. ولی در کل این برنامه با احتساب رفت و آمدها در زمستان یک روزه و در تابستان حتی در نصف روز قابل اجراست.

   + - ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٩/٥

برنامه کلکچال دبیرستان مروی

حدود یک ماهی میشه که پنجشنبه ها در دبیرستان مروی مشغول تدریس کامپیوتر، برای اول دبیرستانی ها هستم. خوشبختانه مشکلی پیش نیومده جز اینکه دیگه از شب مانی و برنامۀ دو سه روزه خبری نیست! مگه اینکه پنجشنبه تعطیلی رسمی باشه که اونم فکر کنم دعوت کنن برای اردو با مدرسه برم!نیشخند

این هفته ای هم که گذشت، برای اولین بار، با توجه به اینکه مدیر دبیرستان، از کوه نورد بودن من اطلاع داشت، دعوت کرد که برای اجرای برنامۀ کلکچال همراهشون برم.

برنامۀ خوبی بود، البته عکس هاش رو اگه به دستم رسید حتماً رو وبلاگم می ذارم. گزارش خاصی هم نداره، جز اینکه به خاطر شیطونی بچه و برای اینکه مسیر اصلی برای چشماشون خطرناک بود از درۀ کناریش رفتی تا ایستگاه ٣ و از اونجا هم باز از مسیر فرعی رفتیم تپۀ نور الشهدا.

اگر موفق شدم سایت دبیرستان مروی رو هم پیدا کنم، حتماً تو لیست لینک هام قرار می دم. هر چند که ربطی به کوه نداره ولی یه استثنا حساب می شه.چشمک

   + - ٦:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۸/٢٠

هفته ها

امروز سومین هفته ای است که برنامۀ مشخصی برای کوه نوردی نداشتم. هر چند به تازگی عضو خانۀ کوه نوردان تهران شده ام، ولی با ضد حالی (البته می بخشید بد صحبت می کنم) که بهم خورد و اولین برنامه که می خواستم باهاشون برم، لغو شد، من هم تنبل شدم! هر چند می دونم دلیل خوبی ندارم ولی به هر حال علت اصلی عضویتم در این گروه در اومدن از حاشیه های ورزش کوه  نوردی که البته خیلی شخصی بوده و دنبال کردن هدف اصلیم که کوه و کوه نوردی است به شمار میاد.

راستی، هفته پیش که همینجوری رفتم کلکچال و البته همینجوری هم پیش اومد از ایستگاه چهار برم قله، یه نفر سکته کرد و متأسفانه جان به جان آفرین وداع گفت. ولی جالب بود، یه نفر (من جمله بنده) اونجا کاری نتونستن براش بکنن. باز من خیالم راحته که تنها کاری که می تونستم بکنم این بود که اونجا نایستم که شلوغ بشه ولی با داد وبیدادایی که مردم می کردن (همراهی نداشت، بعضی ها کاسۀ داغ تر از آش بودن) اونقدر شلوغ بود که باعث شد یه نفر که پزشکی عمومی می دونست نتونه کاری کنه. راستش اصلاً نزدیک نشد، چون هیچ کس کنار نمی رفت و حرفش رو گوش نمی کردن! هر کی هم از راه می رسید یه 10 - 15 باری به قفسۀ سینۀ اون بدبخت فشار می اورد و ...

به هر حال مجاب شدم، کمک های اولیه رو حتماً آموزش ببینم! شاید هم عضو امداد نجات کوهستان شدم !!

   + - ٢:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۸/۳
← صفحه بعد